فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
123
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
ابيات جو كوجم باردوى خاقان رسيد * بشارت برآمد كه سلطان رسيد سپه را باسباب آراسته * عدو را از آن كينه جان كاسته زمين را گرفته به زير سپاه * شده گرد لشگر سوى اوج ماه جوانان خيره سر جنگ جوى * بميدان اقبال بربوده گوى فلك را زناورد ايشان نهيب * ظفر خوانده هر دم كه فتح قريب « 1 » بيا نوبت بخت كوجم بگو * فريدون كجا رفت و كوجم بگو اگر سلطنت ور جهانبانيست * همه دولت خان شيبانيست و هم درين طرف از بحر سيحون آوازهء توجه حضرت سلطنت پناهى ، مظهر الطاف نامتناهى ، سليل خاقان جهان ، سونج خواجه سلطان در طاس گردون افتاد و صداى نفير موكب سعادت نشانش در اقطار آفاق انتشار يافت . در موكب عزيز شريفش زيادت از ده هزار سوار اوزبك نژاد موجودست كه هر يك را [ 53 ر ] هزار مرد كار ، روز كارزار ، شكار ميدان جلادت و اقتدارست و تمامى جوانان نامدار كه پيران ادوار به مردى و مردانگى ايشان ياد ندارند و از خواص لشكر اين سلطان نامدار يكى آنست كه در خيل عالم گيرش غير اوزبك خالص كه نسب او مشوب بمغول و جغتاى نيست كسى رايت خدمت و ملازمت بر نمىافرازد و روز محاربه و قتال از طرف عسكر ظفر پيكر او غير اوزبك نژادان يوجى تبار ، سوارى در مصاف هيجا نمىتازد . اگر هزار رستم دستان به صد هزار مكر و دستان خواهد كه در خيل نامدار او جاى گيرند ، چون از تبار اوزبك نيست يك نفر ازيشانرا در حساب لشكر معتبر و در جملهء عسكر معتمد نمىشمارد و بنوكرى نمىپذيرد و سياهى سپاه او از مردم مغول و جغتاى و سران سرداران و يوزبكيان ولايت تا شكند از سى هزار زيادت بودند كه در خيل اردويهء مشار اليه خود را هنگام اشتعال نواير حرب و جدال عرض مىنمودند .
--> ( 1 ) - وَ أُخْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ . سورة الصف آيهء : 13 .